ورود اعضاء
نام کاربری :
کلمه عبور :


 
جلسه نقد وبررسی کتاب عاشورایی طوفان واژه ها با حضور خالق اثر و شاعر معاصر سید حمید رضا برقعی در آمل برگزار شد

۱۳۸۸ بيست و ششم دي


جلسه نقد وبررسی کتاب عاشورایی طوفان واژه ها با حضور خالق اثر و شاعر معاصر سید حمید رضا برقعی در آمل برگزار شد
جلسه نقد وبررسی کتاب عاشورایی طوفان واژه ها با حضور خالق اثر و شاعر معاصر سید حمید رضا برقعی در مجتمع فرهنگی هنری امام خمینی ( ره ) آمل برگزار شد .
در این جلسه که با حضور رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آمل و روسای هیئات مذهبی و شاعران آملی همراه بود حمید رضا برقعی اشعاری را قرائت کرد و به نقد و بررسی پرداختند و شعرائی نیز اشعاری خواندند .
شعری از برقعی :
در آسمان غزل عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم با تو عالمی دارم
به لطف قول وغزل قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدست
چقدر آمدنت را چقدر فال زدم
غرور کاذب مهتاب ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تورا مثال زدم
غزال من غزلم، محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تورا دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم...
سید حمید رضا برقعی
تقدیم به جوانان حضرت زینب (س)
قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش
یک دم سپر شوند برای برادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازد مکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادا برادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است
زینب که در مدینه قرق بود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته این همه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدند پسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...
سید حمید رضا برقعی
تقدیم به جوانان حضرت زینب (س)
قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برایبرادرش
خون عقاب در جگر شیرشان پر است
از نسل جعفرند و علی این دولشکرش
این دو ز کودکی فقط ایینه دیده اند
آیینه ای که آه نسازدمکدرش
واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟
یا ایستاده تیغ دو سر دربرابرش
با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند
یک پاره جای خویش و یکیجای همسرش
یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش
مشغول عطر و شانه زدن دستدیگرش
چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر
چشمش گدازه ریخت ولی زیرمعجرش
زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت
تا که خدا نکرده مبادابرادرش...
زینب همان شکوه که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه قرقبود معبرش
زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است
از بس که رفته اینهمه این زن به مادرش
زینب همان که زینت بابای خویش بود
در کربلا شدندپسرهاش زیورش
گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات
وقتی گذشته بود دگر آب ازسرش...
 






  تمامی حقوق این سایت متعلق به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی آمل می باشد . / بهترین حالت نمایش 768 * 1024 / طراحی و اجرا : دیتا کامپیوتر آمل